از احوالم.

دچار نوعی نوسان خلق شدید هستم. دیروز احساس مُرده‌ای را داشتم که مجبورش کرده بودند به جهان زنده‌ها بازگردد. برعکس، در دو روز قبل از آن، به تمام برنامه‌هایم رسیدم و پر از انرژی بودم. با این حال دیروز انرژی‌ام ۲ از ۱۰ یا حتی ۱ تا ۱۰ بود. ویدئوهای آموزشی رقص و طراحی را در تخت نگاه کردم. دلم می‌خواست تمرین‌ها را انجام بدهم اما واقعاً نمی‌توانستم جُم بخورم. از وقتی جنگ شده و قرص‌هایم تمام شده، با روانپزشکم ارتباطی نداشتم. تنها راه ارتباطی‌مان واتساپ بود. شماره‌ای از او که پاسخ بدهد در اختیارم نیست. به یکی از مراجعین در بله گفته بود جایی که هست حتی به اینترنت هم متصل نمی‌شود.‌ باید با اسنپ دکتر اقدام می‌کردم و به یک روانپزشک می‌گفتم نسخه‌ی پزشک خودم را برایم مجدد بنویسد. نوعی تمایل به حال بد در درونم وجود داشت که مانع از این کار شد. دیروز نتیجه همه‌ی این اجتناب‌ها را دیدم. بدون تمایل خودم انرژی‌ام ته کشیده بود. امروز باید دست به کاری بزنم و شیمی نامتوازن مغزم را بپذیرم.

درباره من