از رقص و تجربهی دیدنش
یک آلبوم موسیقی از یان تیرسن پخش کردهام و ساعت ۴ صبح سیزده بدر شروع کردهام به نوشتن. تا همین حالا موسیقی گوش میدادم و درحال رقصیدن بودم؛ هرچند ادای رقصیدن را در میآوردم و بیشتر در خیالاتم حرکات رقص را تجسم میکردم. رقص برای من بازگو کردن داستانی است که موسیقی نمیتواند تمام و کمال به شنونده انتقال دهد. البته شاید هم بتواند اما آنچه در رقص اتفاق میافتد، یک میل درونی به جنبوجوش است که بیننده را هم گریبانگیر خود میکند.
تصور میکنم وقتی که دین مارتین میگوید sway with me، رقصندهی زن یک قدم به پیش میآید و با نازترین حالتی که میتوان یک پا را تصور کرد، خرامان خود را به سمت رقصندهی مرد میبَرَد. در چشمهایش خیره میشود و گرچه آنچه در این نگاه رد و بدل میشود از دید بیننده پنهان است، ناخودآگاه احساسی غریب بیننده را فرا میگیرد. او احتمالاً به یاد تمام معشوقهای پیشین خود میافتد و برحسب فضایی که در آن لحظه حاکم است، یکی از آنها را در دنیای خیال خود تجسم میکند و چشمهایش را که انگار درخشانتر از همیشهاند، رو به روی خود میبیند.
در همین هنگام، رقصندهی مرد نیز خود را به زن نزدیکتر کرده و دست بر کمر او نهادهاست.
نفس در سینهی بیننده حبسشدهاست. او میداند قدم بعدی چیست - بارها این صحنه را در اجراهای ضبطشدهی مشابه تماشا کردهاست اما چیزی در حضور دو رقصنده وجود دارد که آرامش جسمی و روانی او را مختل میکند. یک شور درونی در او جوانه زده و پاهایش که تق تق به زمین ضربه میزنند، گواه بیرونی آن است.
رقصندهی زن گویی که استخوانی در بدن ندارد، در دستان مرد از کمر به عقب خم میشود. مرد همراه او پیش میرود و در نهایت، آنجا که دین مارتین آخرین صداها را ادا میکند، بدنهای دو رقصنده از حرکت میایستند؛ درحالیکه رو در رو و چشمدرچشم هم در یک آغوش عاشقانه قرار دارند.
بیننده بازدم خود را به بیرون رها میکند. چشمهایش را روی بدن مرد و زن سُر میدهد و به عاشقانهترین آغوش زندگی خود میاندیشد.
پ.ن: برای شنیدن موسیقی به این لینک بروید.